به گزارش سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاحهای برنزی، دستبندهای نقرهای، گوشوارهها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر دادهاند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایههای شن صحرا مدفون شده بودند.
در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را میتوان در یادداشتهای تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.
این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بتپرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپها یا استانهای ایران به شمار میرفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.
این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقهای میرسند که هماکنون با نام «الخرقه» شناخته میشود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.
هرودوت در تاریخ خود به بادهای شدیدی اشاره میکند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردبادها و توفانهای شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.
این گزارش میافزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.
اما اکنون دو دانشمند باستانشناس ایتالیایی ادعا میکنند که شواهد برجستهای یافتهاند که ارتش ایران در توفان شنها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نامها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کردهاند.
فیلم باستانشناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستانشناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهنآلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار میکردند، اجساد و استخوانهای انسانهای را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاهای طبیعی زیاد در صحرا یافت میشود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیابهای یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.
هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمیگردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسهها به دست آمدهاند.
همچنین حدود یکچهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستانشناسی نیز یک بازوبند نقرهای پیدا شده و همچنین گوشآویز و چندین حلقه که شبیه تکههای گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکسهای به دست آمده ـ نشان میدهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشتهاند. حلقههای کروی که از نقره ساخته شدهاند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کردهاند و میگویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد.
با این اوصاف جا دارد که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به همراه باستان شناسان ایرانی با تحقیقات و همکاری تنگاتنگ با دانشگاه «لچه» بتوانند به نحو احسن از این کشفیات جدید برای بها گذاشتن به فرهنگ و تاریخ کشور، کارهای لازم را برای همکاری دانشگاهی و فرستادن باستان شناسان ایرانی به کشور مصر انجام دهند.
اما در پايان، لازم به یادآوری است که چند پيامد بياطلاعي عمدي و سهوي عامه مردم ايران و بسياري از دستاندر کاران فرهنگي کشور نسبت به فرهنگ، تاريخ و تمدن کهن ايران زمين را که سبب شده حتي مسئولان متولي حفظ ميراث فرهنگي از پاسداشت ميراث گرانبار نياکانمان غافل بمانند، برشماريم:
1- از وجود خانه و زادگاه نظامي گنجوي در روستاي «تا» در تفرش، حتي بسياري از مسئولان ميراث فرهنگي و مردم منطقه آگاهی ندارند. اين گونه است که مسئولاني که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاريخي دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعي هستند نظامي گنجوي شاعر ملي آنها و نه ايرانيان است!) به آنان دادهاند، خانه نظامي در ايران را به عنوان يک اثر ارزشمند تاريخي که به ويرانهاي تبديل شده، به حال خود رها کردهاند...
2- فراموش نکردهايم که کوتاه زماني پس از کشف لوح سنگي حکاکي شده در جزيره خارک که به عنوان سندي تاريخي از نام خليج فارس و حاکميت تاريخي ايرانيان بر اين منطقه به شمار میرفت، دستهاي ناپاک ضد ايراني شبانه با پتک و تيشه به جان اين ميراث ارزشمند و سند تاريخي افتادند و آن را نابود کردند...
3- ايرانيان ميهن دوست فراموش نکردهاند که مسئولان ميراث فرهنگي با تأکيد بر اين که چون اشيای تاريخي ارزشمندي در غارهاي تاريخي تنگه بلاغي نزديک پاسارگاد پيدا نکردهاند(!) پس اين غارهاي هخامنشي (به زعم آنان) ارزشي نداشته و اين گونه بود که مجوز ايجاد سد سيوند صادر شد که علاوه بر زير آب بردن و نابود کردن غارهاي تاريخي تنگه بلاغي، در دراز مدت سبب آسیب تدريجي به پاسارگاد، مقبره کوروش هم خواهد شد.
4- بنا بر گزارشها و عکسهاي ارسالي در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به اين بناي ارزشمند همراه بود، استخوانهاي کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوي بخشهايي از جسد کوروش بوده است ـ گفته میشود به وسيله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ريخته شده است!
فراموش نکنيم که تازيان بلافاصله پس از تسخير ايران به عنوان نخستين اقدام، همه مورخان و هر آن که نسبت به گذشته پرشکوه ايران آگاه بود، از دم تيغ گذراندند تا ايرانيان از تاريخ خود بي خبر بمانند، ولي بعدها پس از دو قرن سکوت اجباري، فردوسي بزرگ با شاهنامهاش، پيشينه تاريخ مورد فراموشي قرار گرفته نياکانمان را زنده کرد...
به نقل از خبر گزاری تابناک
شاهد هستیم که چگونه میراث مان به خاطر سوء مدیریتی در کشور روز به روز و حتی ساعت و ثانیه به ثانیه از بین میرود و هیچ کس پاسخگو نیست ، همین وضع در مورد محیط زیست مان و حیات وحش کشورمان با سرعتی ده ها بار بیشتر پیش می رود و متاسفانه مدیرانی که نه تنها از جنس بدنه محیط زیست نیستند بلکه افرادی سیاسی با مدیریت های غیر محیط زیستی در جایگاه اول این سازمان می نشینند .. حال بهتر است این سربازان دلیر ایران زمین در همان صحرا بمانند ، چرا که آنجا احترام بیشتری برای آنها وجود دارد نه در این خاکی که ... زدگی حرف اول را می زند ، حال آنکه تاریخمان را نیز آقایان زیر سئوال برده اند ....و از این جا به بعد است که کودکان و نو جوانان عزیز مان از این پس فقط می دانند که جمهوری اسلامی از کی به وجود آمده است ... و تاریخ قبل از آن هیچ ... وای به حال ما ...وای به حال ما .... وای به حال آیندگان ما ....
رضا شیرازی
گروه حامیان حقوق حیوانات دیروز 08/08/1388 ا اعلام موجودیت کرد .این گروه متشکل ازجمعی ازدوستان فعال وعلاقمندبه دغدغه های محیط زیست است وحمایت ازحقوق حیوانات وبه عبارت بهتر زیستمندان ایران زمین ازاقدامات اساسی گروه حامیان است.دوستان عزیزی که تمایل به همکاری بامارادارندمی توانندازطریق:
گروه حامیان حقوق حیوانات با ما در ارتباط باشند.
برروی لینک فوق کلیک نمایید.
برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید وبلاگ دیده بان حقوق حیوانات را مطالعه فرمایید.
با احترام ُ
وسعت تخریب جنگلها در منطقه حفاظت شده دنا نزدیک به سه کیلومتر با عرض 28 متر عنوان شده و پیش بینی کارشناسان بومی این است که اگر ممانعتی در این مورد از سوی ماموران محیط بان صورت نمی گرفت این تخریب تا مرز 100 هزار درخت تا پایان مسیر پیش می رفته است.
اگر چه مجوز زیست محیطی و ارزیابی کارشناسان محیط زیست اجازه گذر این خط لوله از کریدور سابق را داده است اما این خط لوله در مسیری دیگر و بدون رعایت ابتدایی ترین نظارت زیست محیطی و اراضی طبیعی در حال انتقال بوده است.
کریدور سابق مورد نظر طرفین از گردنه "میمند" می گذرد که دو خط انتقال گاز در سالهای قبل از انقلاب و یک خط لوله گاز در دهه 70 را تجربه کرده است. مستندات نشان می دهد که این خط لوله نه تنها از مسر کریدور قبلی و تجربه شده گذر نکرده که کریدوری تازه در خط الرس تپه کوهها و در کنار رودخانه "بشار" انتخاب شده است.
این پروژه خط انتقال گاز در حالی متوقف شده و در دستور رسیدگی مراجع قضایی استان کهگیلویه و بویراحمد قرار دارد که یک مشاور حقوقی قرارگاه خاتم الانبیا که اجرای پروژه خط لوله گاز را به عهده دارد به خبرنگار مهر گفت: "تمام مراحل ارزیابیهای زیست محیطی برای گذر این خط لوله از مراجع قانونی اخذ شده"، اما سازمان محیط زیست پروژه انتقال گاز را متوقف کرده است.
این خط لوله گاز از سال 87 و بعد از قطع گاز شهرهای شمالی در زمستان دو سال پیش از عسلویه به مقصد شمال کشور آغاز به فعالیت کرده است. این خط لوله دهمین خط انتقال گاز از بوشهر به مناطق مرکزی و شمالی کشور است و هزاران کیلومتر طول مسیر دارد که از دل جنگلهای بلوط کهگیلویه و بویراحمد عبور می کند.
به نقل از سایت خبری عصر ایران
جشن مهرگان بر ایرانیان راستین مبارک باد.
جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود.
مهرگان است. همه جا پر از نور وصفا. پر از رنگهای شاد وزنده. همه جا آب و جارو کشیده.پاک و پاکیزه. آتش از شاخه های هوم زبانه می کشد. بوی آش هفت غلهء مخصوص مهرگان همراه بوی اسپند، عود وعنبر مشام را پر می کند. دخترکان مو خرمایی با گیس بافته و آزین بسته با گلهای وحشی، ردای ارغوانی، زرد یا نارنجی به تن،همرنگ برگهای الوان پائیزی در میدان اصلی قصبه جمع شده اند. جوانان برنا متناسب با لیاقتشان در تیراندازی واسب سواری مورد توجه، تکریم وتشویق ریش سفیدان قرار می گیرند، چه بر خلاف ایام نوروز که بیشتر به سالخوردگان بها داده میشود در مهرگان محوریت با جوانان است. مردم سرودهایی از مهریشت را به آواز می خوانند. در دستان همه به تعداد کسانی که دوستشان دارند دست نبشته های شادباش معطر پیچیده شده در لفافه های زرین قرار دارد. نوازندگان وخنیاگران نوای جدیدی می نوازند. مردم همراه این نوا به جهت سپاسگزاری از نعمات یزدان به پایکوبی ودست افشانی می پردازند. کم کم همه با هم محل تجمع را رها کرده و ساز وسرنا ودف زنان به سمت اولین خانه می روند. در میان این خانه هم مثل خانه های دیگر سفره ای گسترانده شده است. سفرهء مستطیل شکل سپید همراه پارچهء گرد ارغوانی در وسط آن. هفت میوهء مخصوص سفرهء مهرگان (سیب، لیمو، ترنج، انگور سپید، نیشکر،به وعناب) همراه با میوه های دیگری که به رنگ خورشید هستند مثل خرمالو و زالزالک داخل آن قرار دارند. در مرکز سفره شمعدانی با دوازده پره ودوازده سپندار(شمع) روشن قرار دارد. همچنین یک ترازو که هم برای تاکید بر دادگری ایزدمهر است وهم به نشانه برابرشدن ساعات روز وشب درمیان سفره وجود دارد. گرداگرد سفره شش شمع بلند وفروزان که نمادی از شش امشاسپندان است، گذاشته اند. همینطور سه گلدان سرو(درخت همیشه سبز ،زیبا و سرافراز)، انواع غذاهای لذیذ و اشربه های گوارا همراه نان مخصوص مهرگان که از مخلوط هفت غله (گندم، جو، برنج،نخود، عدس، ماش،ارزن) طبخ شده، داخل سفره است.بانوی خانه با آیینه و گلاب به استقبال می آید و از میهمانانش با نقل و نبات و آجیل مخصوص که حاوی انجیر، سنجد، بادام، فندق، پسته، گردو، کنار و نوشیدنی مخصوص اعیاد عصارهء گیاه هوم(اکسیر جاودانگی) که با شیر رقیق شده است پذیرایی می کند. حاضرین به نشانهء هم پیمان بودن از یک جام می نوشند واجداد آن خانه را تا هفت نسل گذشته اسم می برند و از ایزد مهر می خواهند که آنها را قرین رحمت و آمرزش خود قرار دهد. سپس دستان خود را به نشانهء تاکید بر پیمان ومودت می فشرند و به سوی خانهء بعدی می روند...
نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر" بوده است. مهر به معنای فروغ خورشید، مهربانی ودوستی است.جشن مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار می گردیده است که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شود با دهم تا پانزدهم مهر. زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است. شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.در کتابها ومقالاتی که در مورد مهرگان خوانده ام، کمتر جایی را دیده ام که اشاره ای به چرایی پنج روزه بودن جشن مهرگان داشته باشند. بعضی ها هم تفاوت تقویم شهریاری وخوارزمی را دلیل چند روزه بودن این جشن می دانند. اما در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی داشته ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای. البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است.
مهرگان عامه به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته می شده است و مهرگان خاصه به سبب بزرگداشت پیروزی فریدون بر ضحاک یا عدل بر داد.آورده اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که که باید مهرگان ورام روز را به یک اندازه محترم بدارند وعید بگیرند. هرمز پسر شاپور میان این دو را بهم پیوست چنان که میان نوروز وسیزده بدر را و از آن پس هر پنج روز را عید گرفتند.
مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان. مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است. اولین خدای مینوی. زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا دریافت او را بعنوان فرشتهء آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت. مایه مباهات است که نخستین خدای مافوق الطبیعهء مینوی جهان متعلق به ایرانیان بوده است. در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد."
میترا نمادی برای پیمان و سخن راست ودرست کرداری است. ایرانیان معتقد بودند که پایبند بودن به عهد و پیمان اساس تمام زندگی نظام یافته در کیهان، دین وجامعه است. با مراعات "پیمان" مردمان با هم پیوستگی می یابند و ریشه دروغ وتزویر وریا خشک می گردد. هنوز دعای داریوش برسنگ نبشته های تخت جمشید است که گفته: "خداوندا این کشور را از دشمنی، خشکسالی ودروغ محفوظ بدار." آریاییها ایران را سرزمین پیمان می دانستند وفقط جنگ با کشورهای پیمان شکن را مباح می دانستند. آنها هنگام عزیمت به جنگ از فراز اسب با یکدیگر هم قسم شده و به درگاه مهر برای مدد به گسترش داد دعا می کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشی مهر، حمایت او از پیمان توسعه یافت و وظائف جنگی بسیاری نیز بر عهدهء وی گذاشته شد.
مهر پرستی از ایران به اروپا رفت وحتی هنوز آیین های مسیحیان تحت تاثیر مهرپرستان ایران زمین است. این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگیرد. در حالیکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب وبی محابا آنچه داشتیم وبودیم را از بیخ وبن کندیم و به فراموشی سپردیم!
مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی احقاق عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود. آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق (آیین های هندی وبودایی) و غرب (آیین های یهودی ومسیحی) تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد. آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است.
با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید.
جشن مهرگان بعد از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. حتی برخی مهرگان را بر نوروز ارجح تر می دانند همانطور که پاییز را به بهار و هنگام آوردن دلیل به این گفته ازسطو استناد می کنند: "در بهار حشرات وهوام آغاز به رشد ونمو می نمایند در حالیکه در پاییز آغاز ذهاب آنهاست. بنابراین پاییز بر بهار برتری دارد.دلیل دیگر بزرگ داشتن این روز آن بوده است که همانطور که ایرانیان باستان نوروز را روز نخست آفرینش می دانستند، مهرگان را پایان زندگی دنیوی (قیامت) و آغاز زندگی مینوی و هنگام پر کشیدن به سوی "یزدان" می دانستند.
میستاییم مهر ِدارندهی دشتهای پهناور را،
او که به همهی سرزمینهای ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد "
«اوستا - مهریَشت»
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته
با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... میتوان به راحتی شیوهی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.
«کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژهی اردشیر دوم هخامنشی مینویسد :
«... پادشاهان هخامنشی به هیچگونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشند و همراه با مردم و دستههای نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت میجویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم میتوانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) مینویسد :
«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی میکردند ...»
بنا به گفتهی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل میداشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تنپوش نو به مردم میبخشیدند.
در این روز موبد موبدان خوانچهای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشهی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه میآورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه میگذاشتند، همان هفت چین [4] بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب میآید.
ابوریحان بیرونی میگوید :
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از اینرو، نام مهرگان را به او نسبت دادهاند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایرهای مانند چرخ چسبیده بود بر سر میگذاشتند و میگویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر میگماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا میداد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف میکند :
«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوهی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیدهی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوهی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»
«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین میگوید :
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده میشد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» [5] میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایهی مهر روز ایرانیان باستان است.
دکتر «ذبیح الله صفا» در مجلهی مهر، شمارهی ده، سال نخست چنین مینویسد :
«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر میدادند و تودههای مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش میآوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.
در کتاب «تلمود»، از کتابهای مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان میدهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار میشده است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شدهی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیهی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانهی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان
امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان میروند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانهها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاهها و گردهم آمدن با تهیهی خوراکهای سنتی از یکدیگر پذیرایی میکنند و با سخنرانی، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا میکنند.
در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل میدهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم میآیند و «گروه ساز» را تشکیل میدهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی میکنند، آنها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز میکنند و با شادی وارد خانهها میشوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همهی جشنهای ایرانی نخست آینه وگلاب میآورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهرهی آنها نگه میدارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همهی گروه پخش میکند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی میشود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نامهای کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشتهاند باز میگوید و برای همهی آنها آمرزش و شادی روان آرزو میکند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت میکنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بستهاند میریزند و از خانه بیرون میآیند و به خانه پسین میروند. چنان که در خانهای بسته باشد برای لحظهای بیرون خانه میایستند و با بیان نامهای درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آنها درود میفرستند.
برخی از خانوادهها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه میدهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست میکنند و گوشتهای بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه میدهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش میکند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی میپردازند و هر یک چند نبشتهی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.
سفره مهرگان
خوان یا سفرهی مهرگانی نیز همچون سفرهی هفت سین نوروز و دیگر سفرههای جشنهای ایرانی، هفتچینی از میوهها و خوراکیهاست همراه با شاخههایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصارهی «هوم»(هَئومَه) [6] که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچهای ارغوانی گرد ِیک آتشدان چیده میشوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژهای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسهای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گلهای بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمهدان، شیرینی و بویهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.
موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقامها و لحنهای موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان میرود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژهای نواخته میشده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومهی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامههای (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در اینجا تنها نمونههای کوتاهی از آنها را میآوریم :
مسعود سعد سلمان :
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
منوچهری دامغانی :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
دقیقی :
گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغها را داغهای عریان بر برزند شاخها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا
قطران تبریزی :
آدینه و مهرگان و ماه نو بادند خجسته هر سه بر خسرو
عنصری :
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال نیکروز و نیکجشن و نیکوقت و نیکفال
ناصر خسرو :
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :
بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وینچنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم ...
رقص پر پیچ و تاب پرچمما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خندهی نوشکفتهی خورشید
مهرگان را درود میگویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
" ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمیخواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمیخواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند ! "
«اوستا، مهر یشت، بند 75»
مبارک باشد این چنین جشنی
دو هفته پيش، صبح پنجشنبه، هنگام عبور از خيابان خالد اسلامبولي (يا همان وزرا)، صداي نالههاي يک گربه توجه مرا نيز مانند باقي عابران به خود جلب کرد. گربه بيچاره از دو پا دچار آسيب شده بود و نميتوانست حرکت کند. معلوم بود که درد زيادي ميکشد. عجز و بيچارگي را ميشد از چشمانش خواند. مدتي ايستادم و تماشا کردم. آدمها ميآمدند و ميرفتند؛ بعضيها سري تکان ميدادند و دلسوزي ميکردند، بعضيها نيم نگاهي ميانداختند، آنهايي هم که مهمتر بودند، جلوي کنجکاوي خود ميايستادند و حتي نگاهي هم به حيوان مفلوک نميکردند.
مانده بودم که چه کنم. اولين چيزي که به ذهنم رسيد تماس با شماره 137 شهرداري بود. فکر ميکنم من اولين نفري بودم که براي چنين موردي با شهرداري تماس گرفته بودم. اين را از سکوت طولاني و بعد از آن، لحن متعجب اپراتور تلفن فهميدم. به هر حال جواب واضح و قابل حدس بود : اين در حيطه وظايف ما نيست.
بعد از 137 نوبت به 118 رسيد. اميدوار بودم که بشود شمارهاي مربوط به انجمن حمايت از حيوانات يا نهادهاي مشابه ديگر و يا حداقل يک کلينيک دامپزشکي حوالي منطقه 6 پيدا کرد، اما پس از جستجوي بسيارآنچه به دست آمد شماره يک کلينيک دامپزشکي در سعادت آباد بود!
يادم آمد که تابلوي يک کلينيک دامپزشکي را حوالي دو راهي يوسف آباد ديدهام؛ بلافاصله يک تاکسي گرفتم و چون خودم از گربه ميترسم، از يکي از کسبه محل خواستم تا گربه را درون کارتني گذاشته و به تاکسي منتقل کند.
متاسفانه کلينيک مورد نظر بسته بود و پس از پرس و جو و تماسهاي تلفني مکرر، در نهايت موفق به پيدا کردن شماره تماس و آدرس بيمارستان حيوانات خانگي وابسته به دانشکده دامپزشکي در خيابان دکتر قريب شدم. بي معطلي تاکسي ديگري گرفتم و همراه با گربه بيچاره که از شدت ضعف و درد ديگر حتي ناله هم نميکرد به سمت بيمارستان روان شدم. چون از گربه ميترسم و وزن کارتن هم برايم زياد بود (من يک خانم هستم) به بيمارستان مراجعه کرده و از يکي از کارگران خدماتي آنجا خواستم که کمک کند تا گربه را از تاکسي به بيمارستان منتقل کنيم. اما اصلا از اين خبرها نبود! به هر حال به کمک راننده تاکسي کارتن را از ماشين پايين گذاشته و کشان کشان تا دم ميز پذيرش رساندم.
تصورم اين بود که حيوان بيچاره را تحويل ميدهم و بر ميگردم سراغ کار و زندگيام.
اما اشتباه فکر ميکردم. چون اهميتي نداشت که شما حيوان مريضي را از گوشه خيابان پيدا کرده و صرفا براي کمک به حيوان به مرکز مراجعه کردهايد يا براي معاينه و معالجه حيوان خانگي خود به اين بيمارستان آمدهايد. يعني اساسا اين گونه موارد در دستور کار اين مرکز تعريف نشده بود. به هر حال پس از سر و کله زدن با خوش اخلاق ترين!!!!!!! کارمند پذيرش که در همه عمرم ديده بودم!!!!!!!!!! (که به راستي شايسته دريافت کاپ اخلاق بود!!!!!!!!!!)، مراحل پذيرش عادي طي شد. مشکل اصلي جابهجايي گربه بود. باور کنيد به هر کس و ... رو انداختم و هيچ کس حاضر نشد کارتن را تا اتاق معاينه ببرد. باز هم کشان کشان و با هل دادن، کارتن را تا دم اتاق معاينه بردم. طفلکي حيوان از زور درد توان ناله کردن هم نداشت.
معاينهاي انجام نشد، چون من بايد تصميم ميگرفتم که حاضرم هزينههاي معاينه و درمان را تقبل کنم يا نه.
هزينه معاينه و راديولوژي نزديک به 8000 تومان بود که البته فقط يک مرحله تشخيصي بود و بعد از آن و در صورت نياز، هزينه جراحي افزون بر 300000 تومان بود، تازه بعد از آن هم مساله نگهداري حيوان بعد از عمل مطرح بود.
شده بودم ولي و تصميم گيرنده حيوان زخمي و بيچارهاي که دو ساعت قبل از گوشه خيابان پيدا کرده بودمش.
نه ميتوانستم هزينههاي درماني و جراحي را تقبل کنم، نه جايي براي نگهداري حيوان داشتم و نه از دلم ميآمد گربه بيچاره را در همان وضع رها کنم. سادهترين کاري که ميتوانستم بکنم گريه بود، و اين کار را کردم. خسته و ناراحت بودم، خسته و خشمگين، خسته و وامانده.
تا اينکه يکي از خانمهاي شاغل در آنجا که دانشجوي سال آخر دامپزشکي بود و در تمام طول مدت حضورم در بيمارستان با محبت و نگراني نظاره گر جريان بود حقيقتا لطف کرده و از يکي از اساتيدشان خواستند تا گربه را معاينه کنند. اين استاد گرامي که متاسفانه اسمشان را در خاطر ندارم، وقت گذاشته و حيوان را معالجه کردند. گربه بيچاره از ناحيه مهره کمر دچار آسيب شده و فلج شده بود.
به هر حال با کمک اين خانم نازنين و يکي ديگر از اساتيد محترم مجموعه، براي تشخيص نهايي چند عکس راديولوژي از گربه تهيه شد. تشخيص همان بود؛ شکستگي مهره و فلج. عمل هزينهاي نزديک به 400 هزار تومان داشت، البته گزينه ديگري نيز وجود داشت، تزريق آمپول بيهوشي و راحت کردن حيوان.
من که ميخواستم فرشته نجاتش باشم، حالا شده بودم پيک مرگ. تصميم سختي بود. نتوانستم راضي به اين کار شوم، هزينه راديولوژي و معاينه را پرداخت کردم و بار ديگر گربه را در جعبه گذاشته و به سمت منزل آمدم.
با توجه به اينکه خودم جايي براي نگهداري حيوان بيچاره نداشتم، از يکي از همسايهها خواهش کردم که براي مدت دو روز حيوان را در حياط شان نگهداري کنند.
اين بار سراغ اينترنت رفتم، نتيجه جستجو فقط وبلاگهايي بود که راجع به حقوق حيوانات و حمايت از آنها نوشته بودند. البته راستي مثل اينکه انجمن حمايت از حيوانات هم داريم!!!!!!! اما من که هر چه تماس گرفتم کسي گوشي را برنداشت!!!
دو روز گذشت و تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که هرروز با سرنگ به حيوان شير بدهم. گربه بيچاره قدري جان گرفته بود. خوشحال بودم که حيوان را نکشتهام.
برايم مهم بود که قضيه از نظر شرعي چه حکمي دارد و آيا مجاز به انجام پيشنهاد دامپزشک براي راحت کردن حيوان هستم يا نه؟ پس از 2-3 ساعت که پشت مشغولي خطوط تلفن مختلف مربوط به پاسخگويي سوالات شرعي بودم، متاسفانه جواب روشني نگرفتم.
و عاقبت کار....
بعد از گذشت 3 روز، بعد از کلي درگيري فکري و عاطفي، بعد از کلي زحمت دادن به همسايهها و بعد از صرف هزينهاي افزون بر 20 هزار تومان (براي من هزينه کمي نبود)، با کلي غم و اندوه، حيوان بيچاره را يک کوچه بالاتر از جايي که پيدا کرده بودم رها کردم.
باور کنيد وقتي حيوان بيچاره با دو دست خودش را روي زمين ميکشيد، شاهد يکي از دردناکترين صحنهها بودم.
نمي دانم سر حيوان بيچاره چه آمد، آيا راننده بيتوجه ديگري حيوان را به کلي از بين برده؟ شايد هم مايه تفريح چند پسر بچه شده، شايد هم کسي که جايي براي نگهداريش دارد الان مشغول مراقبت از گربه است....
اما من افسوس ميخورم، افسوس ميخورم که چرا يک راننده بي توجه باعث آزار اين حيوان شده بود، افسوس ميخورم که چرا در شهر بزرگي مثل تهران هيچ نهادي براي رسيدگي به چنين مسائلي وجود ندارد و افسوس ميخورم که حتي با حيوانات نيز انسان نيستيم.
به گزارش خبرگزاري مهر، پرندهاي بسيار کوچک که از شصت دست يک فرد بالغ بزرگتر نيست، عنوان کوچکترين طوطي جهان را به خود اختصاص داده است. اين پرنده نسبت به بسياري از حشراتي که در کنار آنها در جنگل زندگي ميکند کوچکتر است.
طوطي کوچک در ادامه تصويربرداريهاي تيم شبکه بي بي سي در جنگلهاي پاپوا در گينه نو کشف شد. اين طوطي داراي صورت زرد کوتاهتر از 9 سانتيمتر بوده و 11.5 گرم وزن دارد.

در اين گونه از پرندگان تازه کشف شده، نوع نر و ماده با يکديگر تفاوت چنداني ندارند و تنها از طريق ساختار پر بر روي سر طوطيهاي نر ميتوان آنها را شناسايي کرد.
بر پايه گزارش بي.بي.سي، پرنده به رنگهاي سبز و زرد در خاکريزهاي موريانهها زندگي ميکنند. در عين حال طوطيهاي کوتاه قد زرد رنگ از ميوهها و يا دانههاي روغني تغذيه نمي کنند، بلکه منبع اصلي غذاي آنها را گلسنگها و قارچها تشکيل ميدهد.
موشي 82 سانتيمتري که در نوع خود بي نظير بوده و بزرگترين نوع موش در جهان به شمار ميرود نيز روز گذشته در جنگلهاي پاپوا واقع در گينه نو کشف شد.
مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان درباره تصویربرداری از این گونه خرس سیاه آسیایی در معرض خطر انقراض که تصویر برداری و مستند سازی از این گونه برای نخستین بار در کشور انجام شده است، به خبرنگار مهر در زاهدان، گفت: این اداره کل برای اولین بار موفق به تصویربرداری از این گونه در معرض خطر انقراض شده است و در شرایط طبیعی مشاهده این گونه در طبیعت کاری بسیار دشوار بوده است.

تورج همتی افزود: اراده بر تهیه تصاویر مشابه (عکس و فیلم) مستلزم صرف وقت، دوربین کشی به مدت طولانی، استقرار شبانه روزی در محیط طبیعی و زیستگاه گونه و البته علاقه به محیط زیست و حفظ آن است که این مهم توسط محیط بانان سخت کوش منطقه محقق شد.
وی اضافه کرد: نکته قابل توجه آن است که تصویر برداری و مستندسازی از این گونه برای اولین بار در کشور انجام شد، همانگونه که چند ماه اخیر نیز برای اولین بار مأمورین اجرایی ادارات حفاظت محیط زیست شهرستانهای خاش و سراوان موفق به عکسبرداری از گونه پلنگ در استان با استفاده از دوربین های عکسبرداری تله ای شدند.
همتی گفت: مشاهدات این اداره کل از این گونه به صورت طبیعی در استان تنها محدود به یک توله خرس ماده در اوایل سال 1386 بوده است که توسط یکی از چوپانان محلی در شهرستان نیکشهر به مأموران محیط زیست تحویل شد.
مدیرکل حفاظت زیست سیستان و بلوچستان خاطر نشان کرد: این توله خرس (نادیا) در حال حاضر به دلیل عدم امکان بازگشت به طبیعت در باغ وحش تحقیقاتی و پژوهشی دانشگاه زابل واقع در مجتمع چاه نیمه های سیستان نگهداری می شود .
تورج همتی بیان کرد: همچنین آثار و علائم وجود این گونه در محلهایی از رشته کوه بیرک و منطقه بم پشت در شهرستان سراوان نیز بر وجود تعدادی از این گونه در این زیستگاه دلالت می کند که مسلماً وجود این پستاندار ارزشمند موجب افزایش ارزش غنای زیستی در این استان خواهد بود.
وی تصریح کرد: به استناد شواهد موجود مبنی بر مشاهده مستقیم گونه هایی از جمله خرس سیاه آسیایی، تمساح مردابی، پلنگ، سنجاب راه راه بلوچی، انواع پرندگان آبزی و کنار آبزی، انواع خزندگان نادر و کمیاب، انواع گونه های گیاهی ارزشمند، وجود پدیده های زمین شناختی خاص ( گل فشانها، آتشفشانها و چشمه های معدنی)، سواحل ارزشمند و صخره های مرجانی با چشم اندازهای طبیعی بی بدیل؛ می توان ادعا کرد تنوع زیستی این استان بر تارک طبیعت کشور می درخشد.
خرس سیاه آسیایی با نام علمی Selenarctos thibetanus در طبقه بندی دفتر حفاظت از محیط زیست و طبیعی سازمان ملل ( IUCN ) جزء گونه های در معرض خطر انقراض قرار گرفته و زیستگاه آن در ایران، جنوب و جنوب شرق کشور است.
این گونه به دلیل دارا بودن دندانهای نیش دار مخصوص ( کارناسیل ) به راسته گوشت خواران تعلق دارد اما در طبیعت موجودی همه چیز خوار است و به لحاظ جثه از خرس قهوهای کوچکتر است و رنگ عمومی بدن آن سیاه و لکه ای سفید رنگ به شکل هفت روی سینه دارد .

در استان سیستان و بلوچستان محدوده منطقه حفاظت شده جنگلی پوزک نیکشهر و بیرک سراوان و سایر ارتفاعات منطقه نیکشهر، محل های زیست این گونه منحصر به فرد در سیستان و بلوچستان است .
مناطقی از جمله ارتفاعات تنگ سرحه، کوههای شوشین، کوههای آب بند، کوههای جوزدر، منطقه کوشات، ارتفاعات شال مال، کوههای کندو کوروچ و ارتفاعات ملوران از مناطق امن به لحاظ تأمین پناه و پوشش مناسب برای این گونه در استان سیستان و بلوچستان محسوب می شود، خرس سیاه در گویش محلی بلوچی " مم "( mem ) نامیده می شود .
برگرفته از سایت خبری مهر تاریخ 25/5/88
وضعيت باغ وحشهاي كشور به اندازهاي نامناسب است كه بهتر است مسئولان اين مراكز را تعطيل كنند
اين گفته دكتر اسماعيل كهرم، مدرس حيات وحش در واكنش به مرگ يك قلاده شيردر
باغ وحش دزفول است كه خبر آن در همين صفحه منتشر شد ادامه مطلب.
پی نوشت :
احترامآ ، برای سخنان استاد گرانقدر آقای دکتر کهرم ارزش بسیاری قائلم بنابراین حرفی نیست ..
فقط استاد چرا اینقدر دیر !!؟؟
اما در پی سخنان جناب آقای دکتر آل داوود ریاست محترم انجمن حمایت از حیوانات بر آن آمدم که مطالبی را عرض کنم .. متاسفانه همیشه در این موارد و خبر ها سر و کله انجمن پیدا می شود و شخص جناب اقای دکتر آل داوود سخنرانی می فرمایند ... در بقیه موارد پیگیری سگ و گربه های تهران در اولویت و برنامه اصلی انجمن می باشد ... البته اینجانب فکر میکنم اینگونه مصاحبه ها در خبرگزاری ها نوعی نمایش برای انجمن می باشد . مسئله باغ وحش ها در کشور مسئله تازه ای نیست و در همین انجمن محترم حمایت از حیوانات بارها بارها توسط کاربران و اعضای انجمن مطرح شده است که همیشه بی پاسخ می مانده است . ..همیشه گزارشهای مردمی نیز بوده است نمونه گزارش تصویری بنده در تاریخ بیست و ششم شهریور ماه 1386 که در آن تاریخ به وضع بد حیوانات به خوبی اشاره شده است ..
آقای دکتر آل داوود عزیز تا به حال گربه جنگلی باغ وحش تهران را دیده اید ... گربه جنگلی که در قفس مرغ سیر می کند ...
آیا در ساعت های مختلف به باغ وحش سر زدید( بازدید در ساعت های مختلف توسط علاقمندان و حامیان حیوانات ) گرگ ها در حالت زاری هستند که دل آدمی به درد می آید و آدمهایی که با پفک و چیپس و بطریهای آب معدنی آز آنها پذیرایی می کنند ...
آقای دکتر به محل گراز ها سر زدید ؟؟؟
کفتار مریضی رو که گاهآ در جوار تشی ها و گرازها در محل قدیم شیرها می برند دیده اید ؟؟؟
آیا فکر نمی کنید چرا شیر دزفول به کام مرگ رفت ... آیا رژیم غذایی شیرها رو دیده اید ..بنده اسم این نوع رژیم غذایی رو گذاشتم رژیم غذایی الاغی ... مطمئن باشید به زودی گریبان باغ وحش تهران رو هم خواهد گرفت ، محل دستشویی های باغ وحش در پشت آن ته مانده کله های الاغ ها موجود است ..
متاسفانه برای گفتن بقیه مطالب و وضع اسف بار حیوانات در اینجا مجالی نیست .
انجمن محترم حمایت از حیوانات
شما همیشه افرادی را در اعضا داشته اید که بسیار موثر بودند ... ولی از دست دادید ...افرادی با ایده ها و طرح های بسیار خوب ... متاسفانه حضورشان را تحمل نکردید ...
آقای دکتر آل داوود ... شما بیشتر به شخصیت های سیاسی می خورید تا ریاست یک ان جی او .. گفتن در روزنامه ها و خبر گزاریها همیشه موثر نیست ....
با تشکر
اگر مقداری بی پروا نوشتم امیدوارم دوستان من را ببخشند.

امرداد نام ششمين و به عبارتي هفتمين و آخرين امشاسپندان است . در آئين زرتشت ، خرداد و امرداد ، امشاسپندان “كمال” و “دوام” در جهان مينوي و پرستاران آب و گياه در جهان خاكي ، همواره در كنار هم جاي دارند. واژه امرداد كه اوستايي آن “امرتات” ameretat است ، از سه بخش درست شده است : “ا+ مر+ تات”. بخش نخست پيشوند نفي است ؛ بخش دو، از ريشه مصدري “مر” mar به معني “مرگ” است و جزء سوم پسوند “تات” است به معناي “كاملي” ، “رسايي” و “سالمي” . بنابراين “امرتات” (امرداد=مرداد) يعني بي مرگي (ناميرايي=جاودانگي=دوام جاودان) .
اين نام در اوستا، به ويژه گاتها صفتي است از براي اهورامزدا، يعني مظهر زوال ناپذيري و پايندگي خداوند است . اما در جهان خاكي نگهباني و سرپرستي گياه و رستني با وي مي باشد.
روز هفتم هر ماه ، امرداد نام دارد و مطابق معمول روز هفتم از ماه امرداد، جشن امردادگان برگزار مي شد كه در دوران باستان و عصر ساساني و پس از آن مراسم و آدابي در دشت و فضاي باز انجام مي شد. موبد اردشير آذرگشسب مي نويسد كه چون امرداد ، فرشته جاوداني و بي مرگي است و در عالم جسماني نگهبان نباتات و روييدنيها مي باشد، مي توانيم به حدس قريب به يقين بگوييم كه پدران ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دل نشين دور از محوطه شهر مي رفتند و طي مراسمي اين جشن را با شادي و سرور در هواي صاف و در دامن طبيعت برگزار مي كردند.
مرداد مه است سخت خرم مَی نوش پیاپی و دمادم
«مسعود سعد سلمان»
در برگ 250 برگردان فارسی «آثارالباقیه»ی ابوریحان بیرونی چنین آمده است که :
«... مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه ی پیش آمدن دو نام با هم، جشن می گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری ها می باشد، کارگزاری یافته است ...»
نکته: به جاست که دوستداران فرهنگ ایرانی به جای واژه مرداد از امرداد استفاده کنند .
با احترام و شادباش به مناسبت جشن امردادگان که در عالم جسماني نگهبان نباتات و روييدنيها مي باشد.
رضا شیرازی
: پی نوشتها
- سایت یتااهو
- سایت پایگاه پژوهشی آریا بوم
راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی در ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی-
گاهشماری و جشن های ایرانی - هاشم رضی
با توجه به خس و خاشاک موجود در هوا و آلودگی شدید که در تهران ایجاد شده و تعطیلی مراکز صنعتی تهران .... علی رغم دستور استانداری ... شرکت ایران خودرو همچنان فعال و در سه شیفت کاری مشغول تولید می باشد ... شایان ذکر است که این شرکت از الوده کننده ترین های زیست محیطی در نزدیک تهران می باشد .... در ضمن مسیر جریان باد تهران از غرب به شرق می باشد که تمام آلودگی های این کارخانجات به تهران وارد می شود .
نکته : سایپا و مراکز زیر مجموعه آن از جمله پارس خودرو تعطیل می باشد .
دكتر علي وطني در گفتوگو با مهر با اشاره به پيشبيني استفاده از فازهاي 6 و 7 و 8 براي انتقال گاز ترش به آغاجري گفت: در اين زمينه مطالعات دقيق علمي انجام دادهايم و متأسفانه اين پروژه توجيه زيستمحيطي ندارد.
ضمن اينكه هنوز فازهاي مذكور راه نيفتادهاند ولي انتقال گاز ترش در هيچ جاي جهان با اين طول مسافت كه 510 كيلومتر است انجام نميشود و گاز ترش تنها در مسيرهاي كوتاه و يا در كف دريا انتقال مييابد.
اين استاد دانشگاه تهران تصميم انتقال گاز ترش بهمنظور تزريق به چاههاي نفت آغاجري خوزستان را براساس مطالعات علمي داراي بار منفي در عرصههاي زيستي و انساني دانست و افزود: حريم ايمن براي انتقال گاز ترش توسط اين خط لوله بين 1500 تا 1800 متر از طرفين اين خط است كه يعني 3 كيلومتر در دو طرف خط لوله هيچ جنبندهاي نميتواند حركت كند.
دكتر وطني اضافه كرد: اگر قرار است 2 ميليارد متر مكعب گاز در اين خط لوله با اين مسافت (510 كيلومتر) انتقال يابد ،بدون ترديد گاز ترش انتقال مييابد؛ چرا كه ظرفيت توليد اين همه گاز شيرين در اين مناطق وجود ندارد و بايد پرسيد آيا حريم 3 كيلومتري اين خط لوله ايزوله شده و عبور اين خط از دل شهرها و روستاهاي اطراف آسيبي به مردم نميرساند؟
اين استاد دانشگاه با اشاره به سابقه 25 ساله خود در تدريس فرايندهاي گاز در دانشگاه تهران و دانشگاه شريف گفت: درصورتي كه گاز از اين لوله نشتي كند منجر به كشته شدن مردم خواهد شد و اين امر به از بين رفتن محيطزيست انساني و نابود كردن طبيعت نميارزد.
نايب رئيس انجمن مهندسي گاز ايران، هرگونه حوادث ناشي از نشتي گاز از اين خط لوله را حاوي گاز ترش و سمي و داراي عواقب بسيار خطرناك و فاجعه انساني عظيمي توصيف كرد و افزود: از آنجا كه در تركيب گاز فازهاي مذكور درصد بالايي گاز سولفيد هيدروژن موجود است، استنشاق اين گاز حتي بهمدت يك ثانيه موجب مرگ آني تمامي موجوداتي كه در حريم اين خط لوله قرار دارند، ميشود.
اين اظهارات در حالي از سوي وطني اظهار ميشود كه نورالديني مديركل روابط عمومي وزارت نفت با رد گفتههاي دكتر وطني به مهر گفت: اين پروژه بزرگترين پروژه انتقال گاز در خاورميانه است و مطرح كردن اين بحثها چندان جدي نيست و مطالعات ما نشان از بروز فاجعه زيستمحيطي نميدهد.
از سوي ديگر، دكتر اصيليان، معاون انساني سازمان محيطزيست كشور با بيان اينكه پيشنهاد ميدهيم مطالعات علمي استادان در اين زمينه به سازمان محيطزيست ارائه شود، يادآور شد: درصورت تاييد اين مستندات علمي مجريان طرح انتقال گاز را ملزم به اجراي تذكرات زيستمحيطي يا توقف طرح ميكنيم.
اين مقام مسئول ارزيابي محيطزيستي و ارزيابي ريسكپذيري اين طرح را قابل توجه دانست و گفت: براساس قانون تمامي خطوط لوله انتقال فراوردهها و مواداوليه بايد داراي اين دو ارزيابي باشد تا اكوسيستم و مناطق چهارگانه محيطزيست و همين طور مناطق مسكوني را تحتتاثير قرار ندهد.

<