آیا فیروزان (ابولولو) را میشناسید ؟
آثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ایران، به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد.

مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود. روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند. اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است. برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و صوفی گری می دانند. آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران بگوش میرسد . این شایعه در 2-3 هفته پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدیدکنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسیه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد، میشود قبول کرد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است.. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است. آنگونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن میگوید، دولت ایران پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آئی (دوها) داشته قبول کرده که به خواست آن ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند. یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است بنام محمد سلیم ال اوا دبیر کل اتحادیه بین المللی محققین مسلمان (که شهرتش از آنجائی است که گفته خداوند زن ها را برای بارور شدن و بچه آوردن به دنیا آورده است). نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع میشود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهمیتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است و اینک این سمبل و اثر تاریخی که جزو میراث فرهنکی کشو است ، قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی ویران شود. اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سرهم؟ آیا به راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایران زمین عمدی نیست ؟ آنگونه که در کتاب (تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی) گفته شده ، فیروز یا ابولولو یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده است.. او کسی بود که گمان میشد عمربن خطاب خلیفه مسلمین و کسی را که به ایران لشکر کشید را به قتل رسانیده است .. فیروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در زبان عربی به مروارید لولو میگویند به فیروز ابو لولو یا پدر مروارید گفته میشد. عبیدالله پسر عمر، پس از قتل پدرش فیروزان را همراه با مروارید دخترش و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسیحی ایرانی بنام حفینه به قتل رسانید. عصر ایران - آیت الله محمد علی تسخیری دبیر کل مجمع تقریب اسلامی در بیانیه ای خطاب به اتحادیه جهانی علمای مسلمان از تعطیلی مزار منسوب به قاتل خلیفه دوم موسوم به ابولولو خبرداد. دکتر محمد سلیم العوا دبیر کل اتحادیه جهانی علمای مسلمان درگفت و گو با سایت خبری العربیه اظهار داشت : این مزار، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده که دولت ایران چند روز پیش آن را تعطیل کرده است. وی اضافه کرد : تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرفهای مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتر است اما خبر تخریب آنرا بزودی خواهیم شنید. العوا توضیح داد که تعطیلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت و هیاتی از این اتحادیه نیز در چند ماه گذشته به ایران سفر کرده و علاوه بر برسی موضوعات روابط اهل تسنن و شیعیان به ویژه در کشورهای عراق و لبنان، موضوع وجود مزاری برای قاتل خلیفه دوم در شهر کاشان را مطرح و آنرا از موانع تقریب میان مذاهب اسلامی دانستند. وی اضافه کرد : در این سفر فهمیدیم که بسیاری از مسئولان دولتی حتی نام این مزار را هم نشنیده اند اما پس از بررسی، تصمیم گرفتند که این مزار تعطیل و سپس ویران شود. مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما میدانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا " بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است. |
به کجا چنین شتابان ؟ !! ؟؟
این روزها .. روز های شنیدن خبر های بد است ... فلامینگوهای از بین رفته .. گوزن های تشنه لب ...
انحلال پارک ملی کویر !!! و ......
واقعآ جواب آیندگانمان چیست؟
فراموش نکنیم بزرگ مردان تاریخ مان را ....

انسان از روزگاري بسيار كهن به كوهستان پناه آورد و در كوهستان و غارهاي آن جاي گرفت تا از يخبندان و جانوران وحشي در امان بماند. شكاف و غارهاي كوه، سرپناهي بودند براي انساني كه هنوز به مرحلهي چادرنشيني و خانه سازي نرسيده بود. اولين سكونت گاههاي انسان، غارها بودند و انسان از همان روز به غار و كوهستان با ديدهي احترام نگريست. اين احترام و قدرشناسي به تدريج تبديل به تقدس شد تا جاييكه برخي كوهها نامي مقدس و برخي ديگر جايگاهي مقدس پيدا كردند.
انسان براي ناميدن برخي كوهها از واژههاي مقدس استفاده كرد. در هيمالايا چند كوه مشهور داراي نامهاي مقدس هستند:
معناي "آناپورنا" نخستين8000متري صعود شده توسط انسان، "الههي پربركت" است.
"گوساينتان" سيزدهمين 8000متري به معناي "خانهيمقدس است".
پرفرازترين كوه جهان، "شومولونگما"(اورست)يعني "الههي مادر برفها".
در بين 8000متري ها الههي ديگري نيز وجود دارد ؛"الههي فيروزهاي" يا همان كوه "چواويو".
در قارهي آسيا و در نزديكي اولانباتور، پايتخت مغولستان كوهي وجود دارد كه مغول ها آن را "بوگدوال" نام گذاردهاند:"كوه خدا".
كوهها در اديان و باورهاي گوناگون نقش مهمي داشتهاند. پيامبر اسلام در بالاي كوه حرا و در غار حرا جبرائيل را ديد و پبام الهي را شنيد. موسي ده فرمان خداوند را در كوه سينا دريافت كرد. اهورامزدا در بالاي كوه با زرتشت گفتگو كرد. زئوس خداي خدايان يوناني و فرمانرواي آسمانها برفراز كوه از مادر زاده شد. كشتي نوح بر فراز كوه آرارات جاي گرفت.
برخي از كوهها نام خود را از كساني مقدس وام گرفتهاند تا نزد انسان يادآورندهي نام آن مقدسان باشند.
به مانند تخت سلیمان یعنی جایگاه سلیمان و....
اما در ايران ارتباط كوه و انسان ارزشي فراتر دارد. اگر كوه در جاي ديگر مقدس شمرده ميشود؛ در ايران حتا گاهي مورد ستايش قرار ميگيرد. به اين دو جملهي برگرفته از اوستا نگاه كنيم:« كوههاي آب ريزان را ميستاييم و ميستاييم ستيغ كوهي را كه تو بر آن روييدي.»
دربارهي مقدس بودن كوههاي ايراني احمد نوري در نشريهي وهومن چنين مينويسد:« فر (نيروي پيشرفت، بالندگي، شكوه) نامداران ايران ستايش شده است. پيوند فر ايرانيان كه فر ايزدي و فر كياني است با كوه و كوهستان بدان سبب است كه ايرانيان فر خود را مانند كوه پابرجا و جاويد ميدانستند و بر اين باور بودند كه هيچ نيرويي نميتواند فر ايرانيان را نابود سازد. همچنين كوهها را داراي فر ايزدي ميدانستند و چون كوهها همواره در ايران داراي تقدس و ارزش بودند,فر خود را برگرفته از فر ايزدي كوهها ميدانستند.
ايرانيان باستان كوه را جابگاه ايزد مهر(ميترا)ميدانستند و باور داشتند كه مهر در كوهستان به دنيا ميآيد(طلوع) بالنده ميشود(نيمروز) و در پايان ميميرد (غروب). بر همين باور مهرپرستان در كوه و غار پرستش گاه را بنيان گذاردند تا به مهر نزديك تر باشند.
در يشت ها چنين دربارهي مهر گفته شده است: مهر نخستين خداي مينويي است كه پيشاپيش خورشيد ناميراي تيز اسب از اين سر به آن ير هرا ميرسد.نخستين خدايي است كه قله هاي زيباي زرگون را فرا ميگيرد و از آن جا اين نيرومندترين خدايان بر سراسر زميني كه ايرانيان در آن جاي دارند؛ نظارت دارد.
و در همان يشت ها جابگاه مهر نيز چنين شرح داده شده است: خانهي هزارستوني اودر بالاترين قلهي كوه هرئيتي(البرز)است. اين خانه از درون خود به خود روشن است و از بيرون,از ستارگان نور مي گيرد.
باورهاي ايرانيان دربارهي كوه كه جنبهي مذهبي ندارد به همان پيشينهي باورهاي مذهبي است. اسطورههاي ايراني كه به كوه ارتباط دارند كم و كم ارزش نيستند.برخي از آنها عبارتنداز:
* سومين پادشاه دوره كياني در ايران؛ كيخسرو پسر سياوش؛ زنده از جهان رفته و بار ديگر براي ساختن دوبارهي جهان همراه با سوشيانت(رهاننده) برميگردد. او براي رسيدن به جاودانگي بر چكاد كوهي ميشود و در كوه از ديده ناپديد ميشود.
* منوچهر هفتمين پادشاه دورهي پيشدادي در كوه مانوش زاده مي شود و پرورش مييابد.
* سئنا؛ يكي از نامدارترين دانشمندان و عارفان ايران باستان كه بعد سيمرغ نام گرفت و بعدتر نام او در داستانها و منظومههاي ايراني بر پرندهاي گذاشته شد در كوه "هربرزه" جايگاه دارد و شاگردانش بر بالاي آن كوه در پيشگاه استاد خود به كسب دانش و ادب مشغول ميشوند. يكي از اين شاگردان زال پدر رستم است در اين باره فردوسي چنين ميگويد:
يكي كوه بود نامش البرز كوه
به خورشيد نزديك و دور از گروه
بدانجا سيمرغ را لانه بود
كه آن خانه از خلق بيگانه بود
* كوه دماوند مكان به بندكشيدن دهاكه(ضحاك)و به زنجيربستن او توسط فريدون است.پايان كار ضحاك در شاهنامهي فردوسي چنين آمده است:
بياورد ضحاك را چون نوند
به كوه دماوند كردش به بند
به كوه اندرون تنگ جايش گزيد
نگه كرد غاري بنش ناپديد
* يكي از تابناك ترين اسطورههاي ايراني در دماوند كوه رخ ميدهد. پرتاب تير توسط آرش براي تعيين مرز ايران و توران.احسان يارشاطر در داستانهاي ايران باستان مينويسد:
فرشتهي زمين؛ اسفندارمذ؛ پديدار شد و فرمان داد تا تير و كمان آوردند و آرش را حاضر كردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگ ترين كمانداران بود و به نيروي بيمانندش,تير را دورتر از همه پرتاب ميكرد. فرشتهي زمين به آرش گفت تا كمان بردارد و تيري به جانب خاور پرتاب كند. آرش دانست كه پهناي كشور ايران به نيروي بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين راه بگذارد. پس برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت:"ببينيد كه من تندرستم و نقصي در تن ندارم. اما ميدانم كه چون تير را از كمان رها كنم,همهي نيرويم با تير از تن بيرون خواهد رفت و جانم فداي ايران خواهد شد."
آنگاه آرش تير و كمان برداشت و بر قلهي كوه دماوند برآمد و به نيروي خداداد,تير را از شست رها كرد و خود بيجان بر زمين افتاد.هورمزد,خداي بزرگ ,فرشتهي باد را فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد.تير از بامداد تا نيم روز در آسمان ميرفت و از كوه و دره و دشت ميگذشت.نيم روز در كنار رود جيحون بر ريشهي درخت گردويي كه بزرگ تر از آن در عالم نبود,نشست.آن جا را مرز ايران و توران قرار دادند و هر سال به ياد آن روز جشن گرفتند.
منابع و بر گرفته از :
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_مرتضي دزفولي
<