تبليغاتX
نیکا

 هفتمین نمایشگاه محیط زیست تمام شد ... نتیجه ؟؟

نوشتن برای وضعیت حال محیط زیست فعلی ایران کاریست بسیار سخت چرا که باید  از همه چیز و همه جا و همه کس سخن بگویی و گله کنی ..

خوشبختانه دوستان در مورد وضع نمایشگاه هفتم و انزوای بد محیط زیست ایران نوشتند ، در ادامه نوشته دوستان محترم چند سطری را می نویسم .

از آنجاییکه اینجانب به واسطه شغلی   در نمایشگاه فوق حاضر بودم ، صحبت هایی که با بعضی از کارمندان سازمان محیط زیست و برگزار کننده داشتم . سئوالاتی پرسیدم.

 از جمله اینکه سئوالی و  ایرادی از برگزار کننده گرفته شد ، مبنی به اینکه هیچ سازمان مردمی NGO محیط زیستی که در حال حاضر فعال هستند ، در نمایشگاه شرکت نکرده اند، ایشان در جواب سئوال من استدلال جالبی داشتند ، فرمودند ، با آمدن اینجور سازمان ها و انجمن ها که حاضر به پرداخت هیچ مبلغی برای اجاره غرفه نیستند و فقط بار مالی برای ما  و هیچ سودی هم ندارند ، مخالف هستیم چون ضرر ست . و از آنجایی که معمولا این سازمانها و انجمن ها برای نقد کردن سازمان می آیند ، حضور آنها صورت خوشی ندارد . آنها برای مسخره کردن می آیند . ؟؟!!

صحبت های جالب ایشان به اینجا رسید که شدیدآ از مدیریت سرکار خانم جوادی دفاع می کردند ، و ایشان را راسخ ترین و جدی ترین رئیس سازمان  محیط زیست  تاکنون می خواندند .  جالبه نه؟؟ سعی کردم با ایشان زیاد بحث نکنم چون بحث بیهوده ای بود .

در ادامه با کارمند ان محترم روابط عمومی سازمان محیط زیست ( ببخشید از لفظ حفاظت استفاده نمی کنم  ، چون اعتقادی به این مسئله در این سازمان  با این مدیریت ندارم . البته  بی احترامی به واحد های حافظ و فعال مثل پروژه یوز و درنای سیبری و ...نشه . ) صحبت در مورد برگزاری سیرک در محوطه اکو پارک پردیسان و در جوار سازمان شد ، جالب این بود که قریب به اتفاق مخالف برگزاری این سیرک در این مکان بودند ، ولی به خاطر دستور صریح از بالا امکان هیچ گونه کارشناسی در اینباره وجود نداشته است ..خوشبختانه دوستان دلسوزی بودند .

راستی خودشان هم گله داشتند از کم کاری سازمان در مورد تشکل ها و انجمن های مردمی  .. اعتقاد بر این بود که در دوره گذشته به این مسئله بهای بیشتری داده می شده .   بگذریم برایشان آرزوی موفقیت می کنم و مطمئنا وجود اینچنین کارمندان دلسوزی بوده که سازمان تا حالا زمین نخورده است .

 

قسمت ناراحت کننده ماجرا حضور بچه های  مدرسه های مختلف در سنین مختلف در این نمایشگاه بود  ، که بدون هیچ آموزش و فقط و فقط برای گرفتن خودکار و کیسه های آلاینده و... آمده بودند .متاسفانه هیچ گونه آموزش و راهنمایی از معلمان خود ندیده  بودند  ،  که اصلا بدانند اینجا کجاست و برای چه مسئله ای آمده اند ، به نظر نگارنده اگر همان سیرک می بردنشان خیلی خیلی بهتر بود ، چون حداقل به گفته مدیریت سازمان آموزش زیست محیطی می دیدند و گوره خر راه راه آفریقایی رو می دیدند که بارها و بارها از تلویزیون خودمان دیده بودند ، آشنا می شدند . ولی حیف که هیچ اطلاعاتی از گوره خر نخودی رنگ زیبای خودمان ندارند  !!!

این مسئله نشان می دهد که دولتمردان و سازمان از بی اطلاعی از وضع محیط زیست  نسل مدرسه برو بسیار لذت می برند !!!

اینجاست که دلمان می سوزد که چگونه محیط زیستمان به تاراج می رود ..

 

به هر حال نمایشگاه هفتم به پایان رسید . و مطمئنا هیچ نتیجه ای جز تبلیغ برای خودرو سازانی که هم حامی مالی نمایشگاه بودند و هم خود  تولید کننده آلاینده های زیست محیطی نداشت . شرکتها و سازمان های دیگر که جای خود دارند !!!

 

پس سعی کنیم به کودکان خود آموزش های زیست محیطی بدهیم ، چون آنها بعد ها ما را متهم به کم کاری خواهند کرد .

 

امیدوارم به خاطر پرحرفی و انشای بد من را ببخشید .

ر.ش   29/11/86  

 

نوشته شده توسط رضا شیرازی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 12:5 | لینک ثابت |
سلام ،

دیروز هفتمین نمایشگاه بین الملی محیط زیست ایران ( تهران )در محل دائمی نمایشگاههای بین الملی تهران افتتاح شد .. .با همه خوبی ها و بدی ها ....

اینم چند تا عکس از  حاشیه افتتاحیه این نمایشگاه توسط سرکار خانم دکتر جوادی( یکی از ضعیف ترین مدیران  سازمان تا کنون )  که هیچ وقت سخنان ایشان را درک نکردم ...

احتمالأ ایشان اینجا در حال خواندن فاتحه برای محیط زیست ایران هستند ...

...

... و شعف ایشان از نابودی زیستگاه ها ،نابودی جانوران زیر خط قرمز ، احداث جاده و خط لوله از پارک های ملی ، شکار شدن قوها در شمال و از همه بدتر افتتاح سیرکی منسوخ شده در محل اکو پارک پردیسان و در جوار سازمان محیط زیست ایران و خیلی های دیگه که....... در حوصله اینجا نیست ..

راستی تا یادم نرفته اینم بگم که در نمایشگاه محیط زیست و در کنار شرکت کننده هایی مثل انجمن یوز یک شرکت کننده به نام مجله شکار هم بود ... وای بر ما که هنوز تبلیغ شکار می کنیم و آن را ورزشی سنتی  می نامیم !!!

ر.ش ۲۴ بهمن ماه ۱۳۸۶

 

 

 

نوشته شده توسط رضا شیرازی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 9:26 | لینک ثابت |

جشن سده

در آستانه جشن بزرگ سده

مقدمه :

پرداختن به جشن هاي آب و آتش ايراني کار پسنديده اي است و برگزاري اين جشن ها در سرزمين ما کاري شايسته .برگزاري جشن هاي سده و مهرگان و يلدا و ... نماد باستان گرايي يا کهنه پرستي و کهنه ستايي نيست بلکه احترام به مردم اين سرزمين و نياکان آنهاست . شکست سرما، پيدايي آتش ، آغاز بارش و يا زنده و سبز شدن زمين چيزهايي نيست که به دين خاصي بسته باشد و يا موهومات خرافي باشد.هرکه در ايران زندگي مي کند مي داند با آبان سرما و بارندگي سر مي رسد و از نيمه بهمن کمر سرما شروع به شکستن مي کند و در نوروز شکوفه ها و سبزه ها مي رسند و " جهان جوان مي شود.

مسلمانان عزيز در کشور هاي عربي جشن مهرگان ايرانيان را گرفته اند و به هر بهانه اي "مهرجان" برگزار مي کنند و راديو تلويزين ما هم از برگزاري آن ها خبر مي دهد در حالي که هنوز در ايران تلاش مي کنند نوروز و سده و مهرگان را به خرافات پيوند بزنند و از تقويم بزدايند.

به اميد روزي که به جاي همه سوگ ها سور بنشيند و ميهن ما بهاران در بهاران باشد.

جشن سَده

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی است و به هیچ دین و مذهبی مرتبط نیست.

جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

امروزه این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

با اینكه در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های كهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود.

جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

 

 

 

 معنای واژه سده

سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد 100 ندارد. عدد سد به شکل صد معرب شده است در حالیکه واژه سده به شکل سذق معرب شده است. روایت هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می کنند، همگی از ساخته های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده اند.

جشن سده در شاهنامه

داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.

البته دکتر خالقی مطلق، دکتر جلیل دوستخواه و دکتر رضا مرادی غیاث آبادی داستان کشف آتش در زمان هوشنگ را الحاقی می دانند. اولی و دومی بر مبنای مطالعات نسخه شناسی شاهنامه و دومی بر اساس یافته های باستان شناسی.

داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان كشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیك از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم كه كشف آتش بسیار كهن‌تر از عصر هوشنگ است كه با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یكجا‌نشینی، آغاز كشت‌وزرع و اهلی كردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد كه در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود 15000 تا 10000 سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله كهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

 

 

 

 

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

 

برگزاري جشن سده:

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان، و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.  

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.

سده همان سدمين است-

درحاشيه مقاله  نوشته آقای  محمد دادفر

پرداختن به جشن هاي آب و آتش ايراني کار پسنديده اي است و برگزاري اين جشن ها در سرزمين ما کاري شايسته .برگزاري جشن هاي سده و مهرگان و يلدا و ... نماد باستان گرايي يا کهنه پرستي و کهنه ستايي نيست بلکه احترام به مردم اين سرزمين و نياکان آنهاست . شکست سرما، پيدايي آتش ، آغاز بارش و يا زنده و سبز شدن زمين چيزهايي نيست که به دين خاصي بسته باشد و يا موهومات خرافي باشد.هرکه در ايران زندگي مي کند مي داند با آبان سرما و بارندگي سر مي رسد و از نيمه بهمن کمر سرما شروع به شکستن مي کند و در نوروز شکوفه ها و سبزه ها مي رسند و " جهان جوان مي شود" .

 مسلمانان عزيز در کشور هاي عربي جشن مهرگان ايرانيان را گرفته اند و به هر بهانه اي "مهرجان" برگزار مي کنند و راديو تلويزين ما هم از برگزاري آن ها خبر مي دهد در حالي که هنوز در ايران تلاش مي کنند نوروز و سده و مهرگان را به خرافات پيوند بزنند و از تقويم بزدايند.

به اميد روزي که به جاي همه سوگ ها سور بنشيند و ميهن ما بهاران در بهاران باشد.

به گمان من بهترين تعريف سده ، همان سدمين روز زمستان بايد باشد. مشکلي که در تعريف اين جشن و جود دارد اين است که دريافت "صدمين" روز زمستان در همه جاي سرزمين ايران قابل درک و دريافت نيست . اولين کساني که جشن سده را پايه گذاشته اند در نواحي مرکزي ايران و تقريبا فارس و اصفهان کنوني زندگي مي کرده اند. در اين نواحي و به ويژه فارس و تخت جمشيد و پاسارگاد زمستان ١٥٠ روزه اول آبان تا آخر اسفند- و تابستان ٢١٠ روزه از نوروز تا پايان مهر - مفهوم پيدا مي کند.شرايط اقليمي تهران امروز يا خراسان و خوزستان متفاوت از آن نواحي است .

اغلب کساني که به تعريف سده پرداخته اند به شرايط اقليمي نگاه نداشته اند و همين سبب شده به اجتهاد بپردازند و تعاريف و معاني گوناگون بيافرينند.

اگر به آن سامان برويد متوجه مي شويد - مثلا در  شيراز- از دهم بهمن که به اصطلاح محلي ها سهيل مي زند و "تک" سرما مي شکند ، چقدر تغيير هوا به سمت اعتدال مشهود است.

 سرمازدگان عهد قديم که کار و کشت را کنار گذاشته و در بيداد سرما مي سوخته اند، شکست سرما را بايد جشن مي گرفته اند . آن ها که مثل امروز از نعمت نفت و گاز و برق برخوردار نبوده اند و ماشين هايشان هم بخاري نداشته و آبگرمکن هم نداشته اند تا مداوم با آب گرم خود را بشويند، بنا براين سرما را ديوي مي پنداشته اند که بر زندگي آنها سايه افکنده و شکست او بازگشت زندگي دوباره است.

 البته بدانيم که در همان زمان سرما در بسياري نقاط ديگر تازه جان گرفته و به بيداد مشغول است.مثلا در آذربايجان يا کردستان ، شکست سرما  در اين زمان معني ندارد و پايان  سرما در نوروز است و طبيعي است اگر بدون در نظر گرفتن شرايط اقليمي ، جشن سده تعريف شود شکستن سرما در پايان چله دوم مصداق پيدا نکند.

 

منابع

شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، چاپ آمریکا: 1986، جلد یکم.

خالقی مطلق، جلال. گل رنجهای کهن، تهران: نشر قطره، 1380.

مرادی غیاث آبادی، رضا. جشن‌های مهرگان و سده، تهران: پژوهش‌های ایرانی، 1384.

رجایی بخارایی، احمدعلی. برگزیده شاهنامه فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱، ISBN 964-426-177-1

دایره المعارف ویکی پدیا

سایت اینترنتی http://www.marlik.tk

 

 

 

نوشته شده توسط رضا شیرازی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 10:43 | لینک ثابت |
در دوران جنگ جهانی دوم بیشتر از 3000 سرباز لهستانی نزدیک شهر هاتن در کنار مرز اسکاتلند مستقر بودند که در میان این سربازها یکی شان بیشتر مورد توجه قرار داشت، او "وویتک"، خرس ایرانی بود.

این خرس در جنگ های مختلف در اروپا و خاورمیانه همراه دیگر سربازان شرکت داشت.

این خرس را سربازان لهستانی در سال 1943 در کوه دره های ایران یافته و برای حمل خمپاره های سنگین آموزش داده بودند.

وقتی نیروهای مسلح لهستانی برای جنگ در اروپا مستقر شدند، تنها راهی که می توانستد وویتک را با خود به اروپا ببرند این بود که رسماً این خرس را برای خدمت در ارتش ثبت نام کنند.

بنابراین، به او نام و درجه و نمره مخصوص ارتشی دادند و بعد او را سوار کشتی و روانه ایتالیا کردند.

پس از شرکت در نبرد مونته کاسینو در ایتالیا به او نشان افتخار (سربازی) لهستان دادند.

آوگوستین کارولوسکی، کهنه سرباز لهستانی که در زمان جنگ جهانی دوم همراه با وویتک در پایگاهی نظامی نزدیک مرز اسکاتلند مستقر بوده، خاطرات خوبی از او دارد.

یکی از آن خاطرات این است که کسی از وويتک واهمه نداشت، او خیلی با سربازان براحتی انس می گرفت، حتی وویتک گاه گداری با سربازان سیگار هم می کشید.

بعد از پایان جنگ، وویتک را به باغ وحش شهر ادینبورگ، پایتخت اسکاتلند منتقل کردند و او تا هنگام مرگش در سال 1963، مورد توجه بازدیدکنندگان از باغ وحش بود.

حال ساکنان شهر هاتن این خرس سرباز را جزئی از تاریخ شهر خود به حساب می آورند و می خواهند برای یادبود او بنایی برپا کنند.

 برگرفته از سایت تابناک

 

قسمت ناراحت کننده ماجرا اینه که انسانها برای رسیدن به اهداف وحشیانه خودشان حیوانات بی گناه را هم به بازی می گیرند...

حالا حداقل قراره برای این خرس یادبودی بسازند که باز جای شکر دارد. 

نوشته شده توسط رضا شیرازی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 15:6 | لینک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar